X
تبلیغات
aValinO aKhaRin ESHGHAM




























aValinO aKhaRin ESHGHAM

خونه که یه چهار دیواری فقط نیست
خونه جاییه که بوی عشق بده
جایی که وقتی از همه دنیا دلتنگی
بتونی رو زمینش بباری و
بباری
خونه جاییه شبیه دستهای تو
...
که امنه
میشه بی هراس تو وسعتش رها شد
جاییه شبیه چشمای تو
که از زلالیش میشه غرق شد توش
خونه یعنی نیاز تو
ناز من
که به هر قیمت می خریش
یعنی صدای تو
که هیچ ترانه یی به پاش نمیرسه
وقتی صدام می زنی
خونه یعنی تو...تو...
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 در ساعت 10:40 توسط Ye DelBakhteH | ?????

در ستاره بارانِ میلادت
میان احساس من
تا حضور تو
حُبابی است از جنس هیچ
از دستان من
تا لمس نگاه تو
آسمانی است به بلندای عشق
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره ...

چه زيباست رسيدن دوباره

به روز زيباي آغاز نفس كشيدن ...

و چه اندازه عجيب است ...
روز ابتداي بودن ...

وچه اندازه شيرين است امروز ...
روز ميلاد تو ...
روز تو ...
روزي كه آمدي ...

 تو هیچی کم نداری؛
برای همه چیز من بودن
تولدت مبارک
 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 در ساعت 0:20 توسط Ye DelBakhteH | ?????

با اینکه درد داره و کبود میشه جاش ... !
ولی چه حالی میده وقتی آدم " مخاطب خاص " رو گــــــــازش بگیره "

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 در ساعت 1:24 توسط Ye DelBakhteH | ?????

بهم گفت :
مثه من ، عاشق كه باشي ، من و تو از ميان ميرود و اين "مــــــــــآ " بودنست كه ميماند ...
خواستم حرفي بزنم
اما دلم به حال حماقتش سوخت ....
طفلك نمی دانست که "مآ "یشان آوازی میشود برای گاوی که در طَویله ی دِلَشان مخفی کرده بودند .....
.
.
.
ما شدن مهم نيس جوون
مهم اونه ، كه تو ، تو بماني ....
...
و من هم من !
اونوقت اگر تونستيم عاشق هم باشيم و سياست را از ميانمان بركنيم .... عشقمان ميشود افسانه ي شهر دلشدگان ....

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1392 در ساعت 17:42 توسط Ye DelBakhteH | ?????

ﺧــﺎﻃـﺮﺍﺕ ﺧـــﯿـﻠﯽ ﻋـــﺠـﯿـﺒﻨﺪ
ﮔـــﺎﻫـﯽ ﺍﻭﻗــﺎﺕ ﻣــﯽ ﺧـــﻨـﺪﯾـﻢ ، ﺑـﻪ ﺭﻭﺯﻫــﺎﯼ ﮐـﻪ ﮔــﺮﯾـﻪ ﻣـﯽ
ﮐـﺮﺩﯾﻢ
ﮔـــﺎﻫﯽ ﮔــﺮﯾﻪ ﻣــﯽ ﮐـــﻨـﯿﻢ ؛ ﺑﻪ ﯾــﺎﺩ ﺭﻭﺯﻫــﺎﯾــﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ
ﺧــﻨﺪﯾـﺪﯾـﻢ

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1392 در ساعت 17:20 توسط Ye DelBakhteH | ?????

آدم بايد عين مرسوله پستي سفارشي باشه.
يكي باشه هميشه تحويلش بگيره، بگيرتش تو بغل،
امضا هم بده كه تحويل گرفته شده، پس گرفته نمي شود....

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1392 در ساعت 17:5 توسط Ye DelBakhteH | ?????

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

سال جدیدو واسه همه مردم سالی پر از سلامتی و شادی و برکت و آرامش قرار بده

خدایا

به ماهم کمک کن...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 در ساعت 14:30 توسط Ye DelBakhteH | ?????

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.

عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.

با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.

همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.

همنفست نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.

و با یاد تو زندگی نمی کنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.
عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.

با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.

همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.

همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.

و با یادت زندگی می کنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.

همچنان لحظات زیبای با تو بودن می گذرد

از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام

ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.

اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی می کنم

آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت

و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.

ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است

عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.

با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم

طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.

و همچنان لحظات زیبای با تو بودن می گذرد

لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.

با تو بودن را می خواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.

با تو بودن را می خواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.

با تو بودن را می خواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.

پس ای عزیز راه دورم با من باش 

در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 در ساعت 15:4 توسط Ye DelBakhteH | ?????

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری

از افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم

زردی خاطرات بد را به آتشو سرخی عشق را از

آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 در ساعت 13:46 توسط Ye DelBakhteH | ?????

سلام عزیزای دل

دارم میرم مشهد تا دو ساعت دیگه

واس همتون دعا میکنم

شمام مارو فراموش نکنید

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 در ساعت 14:43 توسط Ye DelBakhteH | ?????

تنها معمــــــای بزرگ زندگــــی ام...

که هنـــوز حل نشـــده این است که ...

چـــه شد اینطور دلباخته ات شدم؟ ....

آن هم کسی مثل مـــــــــــن .....

که از کنار عشق رد هـــــم نمی شـــد...!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 در ساعت 13:0 توسط Ye DelBakhteH | ?????

زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم...
من از قبیله زلیخا آمده ام ...
انقدر عشقت را جار میزنم...
تا خدا برایم کف بزند...
فرقی نمی کند ادم باشی یا فرشته...
زنانه پای عشقم می ایستم...
مردانه دوستم بدار...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 در ساعت 11:0 توسط Ye DelBakhteH | ?????

 
اصلا زن ساخته شده واسه ناز کردن♥
گیر دادن♥
غر زدن♥
حسادت کردن♥
دوس داشته شدن♥
...
اصن دلش میخواد...
مشکل داری نیا طرفش...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند 1391 در ساعت 19:28 توسط Ye DelBakhteH | ?????

ﺍﮔﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
ﺣﻘﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﻫﺮ ﺍﺷﮑﯽ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﮐﻨﯽ !!

خدا جونم شکرت

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم اسفند 1391 در ساعت 13:33 توسط Ye DelBakhteH | ?????

دور هستے درســـت!
نمےبینمت درست!
اما
این هــا بهــانه اے بـــرای نــداشتنت نیســـت
تـــو اراده کـــن حتی بـــا همیــن فــاصـله هــا هم تو را میبــوسم!

خیلی دوست دارم عزیزم

تولدمم مبارک

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1391 در ساعت 0:19 توسط Ye DelBakhteH | ?????

ان روز که همدیگر یافتیم یافتمان هنر نبود.....
هنر اینست که همدیگر گم نکنیم...

عزیزدلم ولنتاینت مبارک
خداکنه سال دیگه واسه این روز دیگه تموم مشکلاتمون حل شده باشه و  در کنار هم باشیم

خیلی دوست دارم
خودت میدونی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 در ساعت 1:0 توسط Ye DelBakhteH | ?????

جـور مـیـکـنـد خـدا
در و تـخـتـه را بـا هـم،
آن طـور کـه تـو و مـرا آشـنـا کـرد.
تـو شـدی خـاطـره سـاز و...
مـن خـاطـره بـاز...

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 در ساعت 0:48 توسط Ye DelBakhteH | ?????

همه همیشه باورم کردن

تو شک کنی‌ به من می‌میرم

هیچ وقت از ارتفاع نترسیدم
...

ولی‌ از افتادن میترسم...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 در ساعت 11:22 توسط Ye DelBakhteH | ?????

باران یا برف …
چه فرقی میکند ؟
تو که باشی ، هوا که هیچ ؛ زندگی خوب است

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم بهمن 1391 در ساعت 10:8 توسط Ye DelBakhteH | ?????

زن قداست دارد

برای با او بودن باید مرد باشی نه نر !

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم بهمن 1391 در ساعت 10:0 توسط Ye DelBakhteH | ?????

دوســت داشتــن يعنــــي:
اوني که اگه صــــــد دفعه هم ناراحتــــش کني.....
هــربــار ميـــــــگه اين دفــعه آخـــــريه که مي بخشــــــمت.....
و بــازم با اخـــــم ميــاد توي بغــــــلت ....

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 در ساعت 11:40 توسط Ye DelBakhteH | ?????

ﺩﻭ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﯾﻜﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ " ﺑﻠﻪ " ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ
ﯾﻜﯽ ﻭﻗﺘﯽ " ﺷﻤﺎ " ﺻﺪﺍﯾﻢ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ " ﺟﺎﻧﻢ " ﺟﻮﺍﺏ ﺩﻫﯽ؟

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1391 در ساعت 12:39 توسط Ye DelBakhteH | ?????

هر شب از پُـشت صـفحـﮧ ے ڪوچڪ مـوبـایـلمــ در آغــوش مـے گـیـرمـت
و نـمـیـدانے ڪــﮧ چـﮧ آرامـشے سـت هـمـیــטּ آغـوش خـیـالـے 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 در ساعت 21:47 توسط Ye DelBakhteH | ?????

 ادم ها همه میپندارند که زنده اند

برای انها تنها نشانه ی حیات...

بخار گرم نفس هایشان است...

کسی از کسی نمیپرسد:اهای فلـــانی...

از خانه ی دلت چ خبر؟!

گرم است...؟!

چراغش نوری دارد هنوز...؟

 

بخاریه دلتون دائم الروشن باد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 در ساعت 20:27 توسط Ye DelBakhteH | ?????

 عاشقــ چونـــ تویــیــ بودنــ اگر خطاستــ !!
هزار بار دیگر همــ آفریدهــ شومـــ ...
باز همــ انسانـــ جایز الخطاستــ

 سلام دوستای گلم

خوبید خوشید

من تا بعد امتحانام که ۲۸م باشه نمیتونم بهتون سر بزنم

شرمنده

مواظب خودتون باشید

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم دی 1391 در ساعت 1:40 توسط Ye DelBakhteH | ?????

تمام طعم لــذت

با تـــو معني مي شود

وقتي تعـبـيـر عسل ترين رويـا

آغوش تـــــــــــو باشد!

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم دی 1391 در ساعت 13:25 توسط Ye DelBakhteH | ?????

وٙﻗﺗﮯ ﻣﮯ خواهٙمٙـت وٙ پیشم ﻧـﻳــﺳـﺗﮯ

اِتِــفـــاقِ تـــازه اے ﻧِــﻣـﮯ اۥفتٙــد

فٙقٙــط ﻣٙــטּ, ذٙره ذٙره " اٙیّــــــوب " ﻣــﮯ شٙـوٙم . . .

یلداتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارکـــــ....

 

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم دی 1391 در ساعت 2:25 توسط Ye DelBakhteH | ?????

شانه هایت را كم دارم
برای شكسـتن بغض باروری
كه تا لبه پلكهـایم
بالا آمده است ؛
پناهم می دهی؟؟

نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آذر 1391 در ساعت 13:28 توسط Ye DelBakhteH | ?????

یــعنـی میــشود روزی بــرسـد
کـــه بیــآیـی
مــرآ در آغـــوش بگیـــری
بخــوآهـم گلـــه کنــم
بــگویــی هیــــس
همــه ی کــآبـوس هــآ تمــآم شــد ...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 در ساعت 15:21 توسط Ye DelBakhteH | ?????

زن بودن...ترجمه ی کلمه ی تمام "ظرافت های دنیاست"!...

مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند....

و زن ظرافتش میشکند....

مرد اسم این ظرافت را "احساس بی جا" میگذارد..

و زن اسمش را "عشق" میگذارد...

چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شد.....

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم آذر 1391 در ساعت 14:50 توسط Ye DelBakhteH | ?????