تنهایی

تنهایی

برگرد

بيا برگرد

چشمانم مانده به در

گريه كردم خشك خشك

در شبي سرد ، با دلي درد

بيا برگرد . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 18:5  توسط تنهایی  | 

شعر

چه فرقی میکند

اینکه "در" از "تو" بیرون رفته باشد

یا تو از در؛

وقتی دیگر هیچ شعری

تو را به خانه برنمیگرداند!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 18:4  توسط تنهایی  | 

امشب

میدانم چرا امشب کلماتم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد

و اینک باران......

بر لبه پنجره احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم........

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 18:4  توسط تنهایی  | 

دعا

می گن سه موقع دعا بر آورده میشه


یکی وقت غروب.......

یکی زیر بارون...........

یکیم وقتی دل میشکنه....

من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم.....

خدایا....

هیچ دلی نشکنه....

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 18:4  توسط تنهایی  | 

خـــــــدایـــــــــا

"خـــــــدایـــــــــا "میدانی طعم دنیایت دلچسب نیست

چاشنی زندگی را میزان نریختی

شوری و تلخیه روزگارش بسیار است

به گمانم یادته رفته کمی

اساس شیرین با طعم خوشبختی به آن اضافه کنی . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 18:3  توسط تنهایی  |